نگین

آیا میدانید؟
نویسنده : نگین - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

آیا میدانستید مهر 90


 
 
 
نویسنده : نگین - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

تست هوش جدید و بسیار جالب

 

بیا تو فارس _ شاید این تست برای شما تکراری باشد , اما ارزش دوباره امتحان کردنش را دارد …..

تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!)


 
 
تفاوت شعارها...........!!!!
نویسنده : نگین - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
 

شعار بزرگ ژاپنیها:

 

 

اگر یک نفر می تواند کاری را انجام دهد,

 

 

تو هم می توانی آن را انجام دهی.

 

 

اگر هیچ کس نمی تواند کاری را انجام دهد,تو باید آن را انجام دهی.

 

 

نسخه ایرنی این شعار:

 

 

اگر کسی می تواند کاری را انجام دهد, اجازه بده آن را انجام دهد.

 

 

اگر کسی نمی تواند کاری را انجام دهد,

 

 

چرا ما وقتمان را برای آن تلف کنیم؟!


 
 
کی میگه جنس مردا خرابه؟؟؟؟!!!!!
نویسنده : نگین - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
 

این اس ام اس نیست !

 

 

کی میگه جنس مردا خرابه ؟

 

 

زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”

 

 

مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته

 

 

که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم

 

 

اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما

 

 

این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “

 

 

زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”

 

 

مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!”

.


 
 
زندگی یهپسر از 9 ماهگی تا 90 سالگی!!!!!!!!
نویسنده : نگین - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
 

زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی!


پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !


یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت


و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !


چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم


و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!


هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی


از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !


نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم


ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان !

 

بنده خدا سر شب یک کتک


مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد

 

که شیشه همسایه را نشکند


و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم

 

پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!


دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم


در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم


ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر


چندین و چند منفی انضباط گرفتم !

 

البته به محض اینکه به اخلاق ایشان


آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !


 


 
 
 
نویسنده : نگین - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢
 

در لوس آنجلس آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد که اگر

بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او

بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار، هنگامیکه

قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست

مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،

آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند، یک

دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یک مهندس

ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. حدس

بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه منظره‌ای روبروشد؟

فکرکنید.


 
 
14 کار رو تا مطمئن شدی نکن!!!!!!
نویسنده : نگین - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢
 

• اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش ناجور داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

• اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

• پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.

• وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن !

• دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد !

• مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.


 
 
ماهیگیری
نویسنده : نگین - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢
 

داستان بسیار جالب و طنز ماهیگیری

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”…

 

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”…

جواب زن خیلی جالب بود…
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم


 
 
← صفحه بعد